الشيخ الكليني ( مترجم : كوه كمره اى )

29

الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي )

( 1 ) 5 - يكى از دو امام ( امام باقر يا امام صادق ( ع ) فرمايد : امير المؤمنين ( ع ) به انجمنى از مردم قريش گذر كرد ، بر خلاف انتظار ، ديد همه جامهاى سفيد در بر دارند و رنگ و روى آنها با صفا است ، پر مىخندند ، و هر كس به آنها مىگذرد او را انگشت نما مىسازد ( او را مسخره مىكنند و وسيلهء تفريح خود نمايند ) سپس به انجمنى از اوس و خزرج ( انصار مدينه ) گذر كرد ، ديد مردمى هستند فرسوده تن ، گردنِ آنها لاغر شده و رنگ آنها از رياضت زرد است و در سخن و گفتارِ خود با تواضع هستند . على ( ع ) از اين دو انجمن در شگفت شد ( چون قدرت انصار براى زندگى بيشتر بود و بهتر مىتوانستند خوشگذرانى كنند زيرا در وطن خود بودند و داراى ثروت و نسبت به دين از قريش دور تر بودند و دين اسلام از قريش براى آنها به ارمغان آمده بود و در حقيقت تأثير ديانت و توجه به دين اسلام ، انصار را چنين كرده بود و قريش از بىتوجهى به دين به آن صورت شده بودند و اين خود مايهء تعجّب على ( ع ) گرديد ) آن حضرت ، خدمت رسول خدا ( ص ) رسيد و گفت : پدر و مادرم بقربانت ، من به انجمنى از آل فلان رسيدم ، و حال آنها را شرح داد ، و به انجمنى از اوس و خزرج رسيدم ، و حال آنها را شرح داد ، سپس عرض كرد : همهء اينها هم در شمار مؤمنان هستند ؟ يا رسول اللَّه ! به من وصف مؤمن را خبر بده . رسول خدا ( ص ) سر به زير افكند و سپس سر برداشت و فرمود : در مؤمن بيست خصلت است و اگر آنها در وى نباشند ، ايمانش كامل نيست ، به راستى اى على ، از اخلاق مؤمنان است كه : 1 - در نماز جماعت حاضرند 2 - به پرداخت زكات شتابانند 3 - به مستمندان خوراك دهند 4 - دست مهر بر سر يتيم كشند 5 - جامه‌هاى خود را پاكيزه دارند 6 - كمر خود را محكم بندند